در گفتوگو با حجتالاسلام باباخانی مطرح شد؛
حجت الاسلام باباخانی گفت: رسانه دینی باید به پرسشهای واقعی مخاطب پاسخ دهد، نه به پرسشهایی که مدیران رسانه تصور میکنند مخاطب باید بپرسد.
به گزارش روابط عمومی مرکز هنری رسانه ای نهضت، رسانهها امروز نقش بیسابقهای در شکلدهی به افکار و باورهای نسل جوان دارند. در این میدان پرهیاهو، دین با دو روی متفاوت مواجه است: گاهی به چشم ابزار مشروعیت دیده میشود و گاهی میتواند چراغ راه زندگی و منبع معنا باشد. اما آیا رسانههای رسمی توانستهاند این نقش معناساز را ایفا کنند یا رفتار سیاسی و سادهسازی افراطی، فاصلهای میان جوانان و دینداری ایجاد کرده است؟
برای پاسخ به این پرسشها و بررسی راههای بازسازی اعتماد، به سراغ حجتالاسلام مجید باباخانی، رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور، رفتیم. او با صراحت به آسیبهای موجود اشاره میکند و راهکارهایی روشن برای تلفیق دینداری و حرفهایگری رسانهای ارائه میدهد.
دین در رسانه؛ ابزار مشروعیت یا منبع معنا؟
حجتالاسلام مجید باباخانی، رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور، با اشاره به این تلقی که دین در رسانه رسمی بیشتر «ابزار مشروعیتبخشی» شده تا «منبع معنا»، تصریح میکند: «این تلقی تا حدی واقعیت دارد و انکار آن نه صادقانه است و نه مفید.»
او با یادآوری بیانات سید علی خامنهای تأکید میکند :«رهبر انقلاب بارها بر این نکته تصریح کردهاند که «تبلیغ دینی نباید با زبان قدرت ادا شود.» هنگامی که دین در رسانه رسمی عمدتاً در مناسبتهای سیاسی حضور پیدا میکند، زمانی که آیات قرآن برای تأیید تصمیمات رسمی بهکار میروند و نه برای هدایت درونی مخاطب، و وقتی مناسک دینی بیش از آنکه جنبه معنوی داشته باشند، وجهی نمایشی پیدا میکنند، طبیعی است که مخاطب هوشمند این تمایز را درک کند.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور در عین حال خاطرنشان میکند:« نباید نقش دشمن را در ایجاد و تثبیت این انگاره نادیده گرفت. بنگاههای رسانهای دشمن از این نقطه ضعف بهره میبرند و با برجستهسازی آن، بدبینی بیشتری نسبت به رسانههای رسمی و کارکرد دینی آنها القا میکنند.»
حجتالاسلام باباخانی ریشه این مسئله را در چهار عامل اصلی میداند و توضیح میدهد: «نخست، ادغام نهاد دین با نهاد رسانه دولتی بدون حفظ استقلال محتوایی؛ دوم، غلبه منطق «بایدها» بر منطق «چراها» در تولید محتوای دینی؛ سوم، فقدان دینداران رسانهای که از سر باور سخن بگویند نه از سر تکلیف سازمانی؛ و در نهایت، تلاش دشمن برای تثبیت این نگاه نسبت به رسانههای رسمی.»
او در بخش دیگری از سخنان خود راه اصلاح را نیز تبیین میکند و میگوید:« رسانه دینی باید به پرسشهای واقعی مخاطب پاسخ دهد، نه به پرسشهایی که مدیران رسانه تصور میکنند مخاطب باید بپرسد.» به تأکید وی، دین در رسانه باید زندگیساز باشد، نه صرفاً تأییدکننده نظرات مدیران.
اولویت بازسازی اعتماد در سیاستگذاری فرهنگی
حجتالاسلام باباخانی تصریح میکند:«در مواجهه با نسل جوان، مسئله اصلی کاهش باورهای دینی نیست، بلکه کاهش اعتماد به نهادهای دینی است. این تمایز بسیار اساسی است و اگر سیاستگذاران فرهنگی آن را جدی نگیرند، درمانهای نادرست تجویز خواهند کرد.»
وی با اشاره به شواهد موجود خاطرنشان میکند :« گرایش به معنویت، دعا، توجه به خدا و حتی عرفان در میان نسل جوان ایرانی کاهش نیافته و حتی در برخی ابعاد افزایش نیز داشته است. آنچه کاهش یافته، اعتماد به گویندگان رسمی، به برنامههای دینی صدا و سیما و به نهادهای تبلیغ دینی است.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور توضیح میدهد:«کاهش باور و کاهش اعتماد، اگرچه از نظر مفهومی قابل تفکیکاند، اما در بلندمدت بر یکدیگر اثر میگذارند. بیاعتمادی پایدار به نهاد، بهتدریج میتواند خودِ باور دینی را نیز دچار فرسایش کند.»
به گفته وی، در سیاستگذاری فرهنگی، بازسازی اعتماد اولویت فوریتری دارد؛ زیرا این امر هم پیششرط اثربخشی هرگونه تبلیغ دینی است و هم از تعمیق آسیبها جلوگیری میکند.
حجتالاسلام باباخانی در ادامه یادآور میشود:« برخی از برنامههای رسانههای رسمی و صدا و سیما در سالهای اخیر از استقبال نسبی برخوردار بودهاند. »او این موضوع را مؤید سخن نخست خود میداند که دینداری در جامعه کاهش نیافته است. به تأکید وی، هر زمان که برنامهای خوشساخت و دارای محتوای غنی تولید میشود، مخاطب با استقبال خود نشان میدهد که این دینداری همچنان وجود دارد و فرصت بروز مییابد.
وقتی دین برای جذابیت، از عمق تهی میشود
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور، با اشاره به تلاشهای سالهای اخیر برای سادهسازی دین بهمنظور جذب مخاطب، تصریح میکند :«تجربه این سالها نشان داده است که سادهسازی افراطی، غالباً به سطحیسازی انجامیده است.»
او تأکید میکند باید میان دو نوع سادهسازی تمایز قائل شد:« سادهسازی مثبت آن است که مفاهیم عمیق دینی با زبانی قابل فهم و بدون تحریف محتوا بیان شود؛ رویکردی که به تعبیر او در بیانات عمومی سید روحالله خمینی یا در تفسیر نهجالبلاغه از سوی سید علی خامنهای مشاهده میشود.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور در ادامه توضیح میدهد :«در مقابل، سادهسازی منفی آن است که برای جلب مخاطب، از عمق و جدیت دین کاسته شود، دین با سرگرمی درآمیزد تا هضم آن آسانتر جلوه کند و در نهایت، مخاطب احساس کند که در برابر دین تکلیف واقعیای ندارد.»
به گفته او، آنچه در بخش قابل توجهی از محتوای دینی رسانههای داخلی دیده میشود، بیشتر از این نوع دوم است. وی تصریح میکند:« نتیجه چنین رویکردی آن است که مخاطب «احساس دینی» را تجربه میکند، بدون آنکه «تعهد دینی» در او شکل بگیرد.»
حجتالاسلام باباخانی در عین حال خاطرنشان میکند :« تولید برنامههایی که هم از جذابیت رسانهای برخوردار باشند و هم عمق و صحت محتوای دینی را حفظ کنند، کاری دشوار است. تحقق این امر نیازمند تهیهکنندگانی است که هم به سلاح رسانه مجهز باشند و هم دین را بهدرستی فهم و تلقی کرده باشند.»
بازسازی اعتماد نسل جوان با ترمیم شکافهای سهگانه اعتبار، ارتباط و صداقت
حجتالاسلام باباخانی در تبیین علت نامفهوم یا غیرقابلاعتماد شدن زبان رسمی دین برای بخشی از نسل جوان، تصریح میکند :« اختلال اصلی در شکاف میان گوینده و مخاطب است؛ شکافی که به گفته او چند لایه دارد.»
وی نخستین لایه را «شکاف اعتبار» میداند و توضیح میدهد: «زمانی که مخاطب احساس کند گوینده با آنچه میگوید زندگی نمیکند، پیام از اساس ناکارآمد میشود.» او با اشاره به تأکیدات سید علی خامنهای یادآور میشود:« رهبر انقلاب بارها بر این نکته تأکید کردهاند که مبلّغ باید «خودش باورمند» باشد.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور دومین لایه این شکاف را «مرتبط نبودن» میخواند و میگوید:« زبان رسمی دین در بسیاری موارد پاسخگوی پرسشهای واقعی نسل جوان نیست. پرسشهایی نظیر «چرا در این جهان رنج وجود دارد؟»، «چه نسبتی میان دین و شادی برقرار است؟» و «چگونه میتوان هم مؤمن بود و هم انسان مدرن؟» از جمله دغدغههای جدی نسل جوان است.»
او تأکید میکند :« در برخی موارد حتی پرسشهای واقعی نسل جوان بهدرستی شناخته نمیشود و این امر ناشی از فقدان زیست مشترک و ارتباط نزدیک با جوانان و نوجوانان است.»
حجتالاسلام باباخانی سومین لایه را «شکاف صداقت» عنوان میکند و میافزاید: «برخی از گویندگان دینی در رسانهها، پرسشهای دشوار را نادیده میگیرند یا با پاسخهای کلیشهای از کنار آن عبور میکنند. نسل جوان که به منابع متنوع اطلاعاتی دسترسی دارد، این رویکرد را بهسرعت تشخیص میدهد.»
وی در عین حال به ملاحظهای دیگر اشاره کرده و میگوید:« دشمن سالهاست در رسانههای خود موجی از بدبینی نسبت به دین و نهادهای دینی به راه انداخته است و ما در برابر این جریان، هوشیاری کافی نداشتهایم. این همان عرصهای است که نیازمند «جهاد تبیین» است.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور در بیان راهکارها، بر آموزش متفاوت مبلغان تأکید میکند و میگوید:« باید از گویندگانی بهره گرفت که خود از نسل جوان برخاستهاند یا ارتباطی نزدیک و زیسته با آنان دارند.»
حجتالاسلام باباخانی در ادامه نقش نهادهای تربیتی را نیز مهم میداند و تصریح میکند :« این نهادها باید قویتر عمل کنند و به نقش تربیت در کنار آموزش توجه بیشتری داشته باشند. سالهاست بخش پرورشی در نظام آموزش و پرورش دچار فاصله و تضعیف شده و در دورهای از دولتها، با رویکردهای سیاسی، این بخش بهصورت جدی آسیب دیده و حتی میتوان گفت عملاً حذف شده بود.»
وی تأکید میکند:«جهاد تبیین، بهویژه در نهادهای غیررسمی همچون هیأتها، میتواند نقش مؤثری ایفا کند؛ البته به شرط آنکه این حرکت مبتنی بر معرفت عمیق و برخوردار از ملزومات لازم باشد.»
سیاستزدگی دین؛ آسیبی عمیق در فضای رسانهای
حجتالاسلام باباخانی گرهخوردن مواضع دینی و ضد دینی با جناحبندیهای سیاسی در برخی رسانههای ایرانی را یکی از آسیبزاترین رخدادها برای دین در فضای رسانهای کشور توصیف میکند. او در تبیین دلایل این پدیده میگوید: «نخست آنکه بخشی از رسانههای ایرانی اساساً ارگان جریانهای سیاسی هستند و دین را در خدمت موضعگیریهای سیاسی خود بهکار میگیرند. دوم آنکه در دوران تعارضهای سیاسی، هر طرف برای تأمین مشروعیت، به آموزههای دینی متوسل میشود. و سوم آنکه فقدان رسانههای مستقل دینی، این میدان را خالی گذاشته است.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور با اشاره به پیامدهای این وضعیت تصریح میکند: «نتیجه چنین روندی آن است که مخاطب میآموزد موضع دینی هر رسانه را از طریق موضع سیاسی آن رمزگشایی کند. این «آموختنِ بد» در نهایت به ریشه دین آسیب میزند.»
وی در ادامه به نمونههایی عینی اشاره میکند و میگوید:« در برخی جناحها مشاهده میشود که برای رسیدن به قدرت و کسب آرا، با برخی مظاهر دینی مانند حجاب مقابله میکنند تا بخشی از مخاطبان را جذب کنند، یا به اعتقادات برخی فرقهها و گروههای مذهبی اشاره میکنند تا به سبد رأی آنان دست یابند.»
حجتالاسلام باباخانی راهحل این مسئله را پیچیده اما ضروری میداند و تأکید میکند:«نخست باید رسانههای دینی مستقل از رقابتهای قدرت شکل بگیرند تا بتوانند دین واقعی را از دین پیرایهیافته برای مخاطب تبیین کنند و اجازه ندهند هر کسی دین را مطابق خواست خود تفسیر کند.»
او همچنین تصریح میکند:« جریانهای دیندار نیز نباید برای رسیدن به قدرت از همان حربههای سیاسی استفاده کنند، بلکه باید بر کارآمدیهای خود تکیه داشته باشند و در صورت ناکارآمدی در میدان عمل، مشکلات را بر دوش دین نیندازند.»
کارنامه رسانههای دینی؛ ضرورت یک بازنگری جدی
باباخانی در ارزیابی سهم رسانههای دینی در وضعیت دینداری یا دینگریزی موجود در جامعه تصریح میکند: «اگر بخواهم صادقانه ارزیابی کنم، عملکرد کلی رسانههای دینی رسمی در دهههای اخیر، در مواردی حالت خنثی و در بدترین حالت نقض غرض داشته است.البته بخشهای اندکی نیز موفق بودهاند و توانستهاند نگاه درستی از دین را به مخاطب منتقل کنند، اما این موارد غالب نبوده است.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور در تشریح بخشهای ناموفق که به اعتقاد او باید تغییر کنند، به چند محور اشاره میکند: «برنامههای مناسبتی تکراری که پیام تازهای ارائه نمیدهند؛ تبلیغ دینی که بیشتر به شکل تذکر و توبیخ است تا دعوت؛ نمایش دین بهعنوان مجموعهای از ممنوعیتها بهجای معرفی آن بهعنوان راهی برای زندگی؛ غیاب الگوهای موفق دینداری در حوزههای حرفهای، هنری و علمی؛ و در نهایت دفاع از دین با زبانی که خود آن زبان محل اشکال است.»
به گفته وی، این رویکردها نهتنها کمکی به تعمیق دینداری نمیکند، بلکه در برخی موارد نتیجهای معکوس به همراه داشته است.
حجتالاسلام باباخانی در عین حال یادآور میشود که نمونههای موفق نیز وجود داشته است: « برخی برنامههای قرآنی، برخی مداحیها و هیئتهایی که در فضای مجازی بازتاب گستردهای یافتهاند و نیز برخی چهرههای دینی که توانستهاند ارتباطی اصیل با مخاطب برقرار کنند، این موارد نشان میدهد که رسانه دینی در صورت اصلاح رویکردها، میتواند کارآمد و اثرگذار باشد.»
تلفیق دینداری و حرفهایگری؛ راهبردی برای رسانه اثرگذار
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور، با تأکید بر اینکه تلفیق دینداری و حرفهایگری بزرگترین چالش رسانه دینی است، توضیح میدهد که این الگو باید بر چند پایه اساسی بنا شود.
وی نخستین پایه را «حرفهایگری بهمثابه تکلیف دینی» میداند و میگوید: «در اسلام، اتقان عمل یک ارزش است. رسانهگری ضعیف و بیکیفیت نهتنها حرفهای نیست بلکه از منظر دینی هم قابل دفاع نیست. پس مرزبندی میان حرفهایگری و دینداری وجود ندارد. لذا باید ابتدا به سلاح رسانه درست مسلح شد.» او در این زمینه به فعالیتهای شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی اشاره میکند و میگوید: «شهید آوینی موضوع رسانه را به شکل درستی گشودهاند.»
رئیس سازمان هیأت و تشکلهای دینی کشور دومین پایه را «صداقت» معرفی میکند و توضیح میدهد: «رسانه دینی باید بتواند اخبار بد را هم بگوید، نقد را هم بپذیرد و پرسشهای دشوار را هم طرح کند. این صداقت خودش یک الزام دینی است.»
وی سومین پایه را «احترام به مخاطب» میداند و میگوید: «رسانه حرفهای مخاطب را تحقیر نمیکند، به هوش او احترام میگذارد و او را موجودی منفعل فرض نمیکند. این نیز با کرامت انسانی که دین بر آن تأکید دارد، سازگار است.»
حجتالاسلام باباخانی چهارمین پایه را بهرهگیری از «عالمان عامل» معرفی میکند و تأکید میکند: «این عالمان باید با دین آشنایی عمیق داشته باشند، نه صرفاً برای نمایش. ارتباط با این عالمان باید به تربیت نسلی از فعالان رسانه منجر شود که عمیقاً به دین اعتقاد دارند، گزارههای اصیل دینی را میشناسند و در عین حال به رسانه و ابزار آن مسلطاند.»
وی در ادامه با اشاره به پیامدهای احتمالی شکست دینداری رسانهای میگوید: «اگر رسانهای با نیت دینی عملاً دینگریزی تولید کند، تکلیف روشن است: باید توقف، بازنگری جدی و آغاز مجدد با رویکرد متفاوت صورت گیرد. ادامه مسیر اشتباه به نام دین، از ترک آن مسیر زیانبارتر است.»
حجتالاسلام باباخانی در پایان به تأکیدات سید علی خامنهای اشاره میکند و میگوید: «رهبر انقلاب بارها گفتهاند که ارزشهای انقلاب اسلامی که تکیه بر مفاهیم بلند اسلام ناب محمدی دارد میتواند همه سلایق را به خود جلب کند، اگر ما بتوانیم آن را درست بفهمیم و درست منتقل کنیم تا مخاطب بیشتری بهتر با مفاهیم دینی آشنا شود. این سخن باید به اصل راهنمای همه سیاستگذاریهای رسانه دینی تبدیل شود.»
برای نوشتن نظر ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید