روایتی از یک قاب ماندگار در «محفل ستاره‌ها»؛

باران کمره‌ای: رهبر شهید مثل یک منبع نور بودند، نمی‌شود آن حس را توصیف کرد


باران کمره‌ای، نوجوان ۱۳ ساله‌ای که تصویر گریه‌هایش در میان دختران حاضر در جشن تکلیف سال ۱۴۰۱ در بیت رهبری ماندگار شد، حالا پس از گذشت سه سال، در «محفل ستاره‌ها» از آن دیدار روایت کرده‌است؛ از روزی که برای نخستین‌بار رهبر انقلاب را از نزدیک دید، تلاش کرد صدایش را به ایشان برساند و در میان شادی هم‌سن‌وسال‌هایش، اشک ریخت. او حالا در حالی این خاطره را بازگو می‌کند که نزدیک به شش ماه از شهادت رهبر انقلاب گذشته است؛ خاطره‌ای که برایش دیگر فقط یادآور یک روز خاص نیست، بلکه بخشی از ماندگارترین روزهای کودکی اوست.



به گزارش روابط عمومی مرکز هنری رسانه‌ای نهضت، بعضی تصویرها، حتی وقتی سال‌ها از ثبت‌شان گذشته، هنوز حرف برای گفتن دارند؛ تصویری از جمعی از دختران که گرد رهبر انقلاب نشسته‌اند و چهره‌هایشان از شادی می‌درخشد، اما میان آن همه لبخند، دختری اشک می‌ریزد. حالا نزدیک به شش ماه از شهادت رهبر انقلاب گذشته است و مرور آن تصویر، معنای دیگری پیدا کرده؛ تصویری که بخشی از خاطره یک نسل از دیدار با رهبر شهیدشان را در خود نگه داشته است.

باران کمره‌ای، حالا نوجوانی ۱۳ ساله است و یکی از همان دختران حاضر در آن تصویر. او در «محفل ستاره‌ها» از خاطره‌ای گفت که با گذشت سه سال همچنان جزئیات آن را به یاد داشت؛ خاطره روزی که در جشن تکلیف سال ۱۴۰۱ در بیت رهبری حضور پیدا کرد، نماز خواند و برای نخستین‌بار رهبر انقلاب را از نزدیک دید.

اما این بار، روایت باران فقط بازگویی یک خاطره قدیمی نبود. حضور او در «محفل ستاره‌ها» فرصتی شد تا تصویری که سال‌ها پیش دیده شده بود، از زبان یکی از شخصیت‌های اصلی آن دوباره روایت شود؛ دختری که آن روز در میان خنده دیگر هم‌سن‌وسال‌هایش گریه می‌کرد و حالا، نزدیک به شش ماه پس از شهادت رهبر انقلاب، از حال و هوای آن دیدار می‌گفت.

وقتی محفل، خاطره را زنده کردج

باران درباره حضورش در «محفل ستاره‌ها» از فضایی می‌گوید که باعث شده بود مقابل دوربین احساس راحتی بیشتری داشته باشد. به گفته او، حضور کودکان و نوجوانان هم‌سن‌وسالش و برخورد مهربانانه عوامل و استادان برنامه، فضای متفاوتی برای روایت خاطره‌اش ایجاد کرده بود.

او می‌گوید: «محیط برنامه را خیلی دوست داشتم. حضور کودکان و نوجوانان هم‌سن‌وسالم باعث شد احساس راحتی بیشتری مقابل دوربین داشته باشم و بتوانم خاطره‌ای را که سال‌ها در ذهنم مانده بود، همان‌طور که به یاد می‌آوردم، روایت کنم. داوران این برنامه بسیار مهربان بودند و همین باعث می‌شد احساس راحتی بیشتری داشته باشم.»

در واقع، «محفل ستاره‌ها» برای باران تنها یک حضور تلویزیونی نبود؛ فضای برنامه بستری شد تا خاطره‌ای که از سال‌های کودکی در ذهنش مانده بود، دوباره مرور شود؛ خاطره‌ای که به یکی از مهم‌ترین تجربه‌های دوران کودکی او بازمی‌گشت.

 

از یک دعوت غیرمنتظره تا نماز در محضر رهبر

باران آن زمان دانش‌آموز مدرسه شاهد ریحانه‌النبی بود. دعوت او به جشن تکلیف بیت رهبری نیز از یک پرسش ساده در مدرسه آغاز شد. او می‌گوید مدیر مدرسه از دانش‌آموزان پرسیده بود چه کسانی حدود ۱۵ سوره از قرآن را حفظ هستند. از دو کلاس سوم، تعدادی از دانش‌آموزان انتخاب شدند و در نهایت ۱۱ نفر برای حضور در این مراسم معرفی شدند.

خبر این دعوت برای باران و خانواده‌اش غیرمنتظره بود. او از لحظه‌ای که موضوع را در خانه مطرح کرد، یاد می‌کند: «وقتی به خانه آمدم و موضوع را گفتم، خانواده‌ام باور نمی‌کردند. وقتی رضایت‌نامه را نشان دادم، همه بسیار خوشحال شدند.»

این اتفاق برای او اهمیت بیشتری داشت، چراکه پیش از آن فرصتی برای حضور در برنامه‌های سخنرانی رهبر انقلاب نداشت. به همین دلیل، قرار گرفتن در جمع دخترانی که قرار بود جشن تکلیفشان را در بیت رهبری برگزار کنند، برایش با هیجان و شوق زیادی همراه بود. اما همه این انتظارها به یک لحظه ختم می‌شد؛ لحظه دیدن رهبر از نزدیک.

 

رهبر مثل یک منبع نور بود

باران وقتی از آن لحظه سخن می‌گوید، خاطره‌اش را با تصویری فراتر از یک دیدار معمولی توصیف می‌کند؛ تصویری که هنوز در ذهنش زنده مانده است.

او می‌گوید: «آقا واقعاً مثل یک منبع نور بودند. آن‌قدر آن حس و حال زیبا بود و آن نور دلنشین بود که نمی‌شود آن احساس را توصیف کرد.»

همین حس و حال شاید یکی از دلایلی بود که دختران حاضر در مراسم تلاش می‌کردند خود را به رهبر نزدیک‌تر کنند. در یکی از تصاویر ثبت‌شده از آن روز نیز چند دختر گرد رهبر حلقه زده‌اند؛ تصویری شاد و پرهیجان که در میان آن، چهره گریان باران بیشتر از همه جلب توجه می‌کند. اما اشک‌های باران از جایی دیگر آمده بود. او در روایت خود از آن روز توضیح می‌دهد که رهبر انقلاب را صدا زده، اما صدایش به ایشان نرسیده است و برای همین، وقتی همه بچه‌ها داشتند می‌خندیدند، من گریه می‌کردم. باران درباره حرفی که دوست داشته در آن لحظه به رهبر انقلاب بزند، می‌گوید: «واقعاً نمی‌دانستم قرار است چه چیزی به ایشان بگویم، اما چون آن روز، روز پدر بود، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که روز پدر را به ایشان تبریک بگویم.»

سه سال بعد، باران این خاطره را در «محفل ستاره‌ها» روایت کرد؛ در شرایطی متفاوت از آن روز. رهبر انقلاب دیگر در میان ما نبود و نزدیک به شش ماه از شهادت ایشان گذشته بود.

 

«محفل ستاره‌ها»؛ جایی برای زنده شدن یک خاطره

حضور باران کمره‌ای در «محفل ستاره‌ها» تنها به روایت یک خاطره قدیمی محدود نشد. او که پیش از این نیز با قرآن و فعالیت‌های قرآنی مأنوس بود و بخشی از قرآن را حفظ کرده بود، در این برنامه بار دیگر در فضایی قرار گرفت که کودکان و نوجوانان، استعداد و توانمندی‌های قرآنی خود را به نمایش می‌گذاشتند؛ تجربه‌ای که به گفته خودش، شور و اشتیاق او را برای ادامه این مسیر بیشتر کرد.

باران می‌گوید: «اینکه آدم در محیطی مثل محفل ستاره‌ها قرار بگیرد و این برنامه‌ها را ببیند، شور و اشتیاق آدم را بیشتر می‌کند و باعث می‌شود آدم بیشتر به سمت آن موضوع کشیده شود.»

این شور و اشتیاق، حالا برای او به یک هدف مشخص تبدیل شده است. باران درباره مسیر قرآنی‌اش می‌گوید: «در حال حاضر در کلاس قرآن شرکت می‌کنم و برای حفظ کامل قرآن تلاش می‌کنم؛ ان‌شاءالله بتوانم حافظ کل قرآن شوم.»

شاید همین پیوند میان خاطره و آینده است که روایت باران را در «محفل ستاره‌ها» متمایز می‌کند؛ دختری که بخشی از خاطرات کودکی‌اش با یک دیدار مهم گره خورده و حالا، سال‌ها بعد، همان خاطره را در فضایی قرآنی روایت کرده است؛ فضایی که به گفته خودش انگیزه او را برای ادامه این مسیر بیشتر کرده است.

نظرات

برای نوشتن نظر ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید

از حمایت شما متشکرم!

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

اخبار مرتبط

برنامه‌های تلویزیونی گفتگو و مصاحبه «محفل ستاره‌ها» فقط استعدادها را نشان ندهد؛ مسیر ستاره‌شدن را هم بسازد

به گزارش روابط عمومی مرکز هنری رسانه ای نهضت، حسین سلطان محمدی، کارشناس رسانه، با تأکید بر ظرفیت برنامه «محفل ستاره ها» برای جذب نسل کودک و نوجوان به...

منتشر شده در ۱ ماه پیش